محمد حسن خان اعتماد السلطنه
887
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
كه به غير حق تصرّف نمودهاند بىماجرا و منازعت بديشان گذارند و اگر در اين باب تعلّل واقع شود فرمان قضا جريان صادر گردد كه بيست هزار سوار نامدار نيزهدار در ملازمت نواب كامكار برخوردار اخوى ام محمّد قلى سلطان و نواب سپهر ركاب حاجم محمّد خان رفته سرداران و لشكريان ممالك چنگيزى را گرفته اهل و عيال ايشان را اسير نموده به درگاه عالمپناه آورند و خود با نفس نفيس با برادر اعزّ ارشد كامكار نواب جهانبانى كشورستانى خلاصهء دودمان چنگيزى نور محمّد خان با لشكرهاى عراق و فارس و كرمان و خوزستان و گيلان و مازندران و استرآباد و آذربايجان و خراسان ممالك تو را به نوعى تاخت و تالان نمايم كه تا قيام قيامت بر صفحهء روزگار بماند و اگر اراده نمائى كه از بيم غرقاب لشكر قيامت اثر كشتى مراد به كنار برى از عقب ايلغار كرده جهان را بر تو تنگ و تاريك سازم و اگر از آفتاب عالمتاب پناه به ظلّ حمايت خسرو هندوستان برى نامهاى نويسم تا تو را به طوق و زنجير مقيّد نموده به درگاه گيتىپناه فرستد دماغ خود را خوش نسازى كه دو سه نفر از غلامان اين آستان در قلاع خراسان به واسطهء بىآذوقهگى به دست شما گرفتار شدند . منت آنچه حق است گفتم تمام * تو دانى و تدبير خود و السّلام « 1 » هم در اينسال عبد اللّه خان اوزبك خوارزم را مسخّر نموده حاجم خان كه سلطنت خوارزم داشت به دربار شاه عبّاس آمد . هم در اين سال حسين نظام شاه به قتل رسيد و اسمعيل نظام شاه به جاى او به حكمرانى برقرار شد . وفات شاه فتح اللّه شيرازى و حكيم ابو الفتح گيلانى . بناى قلعه نهاوند .
--> ( 1 ) . متن اين نامه نيز در كتاب مذكور از ص 131 به بعد آمده است . اختلاف بين دو متن بيش از نامهء قبلى است و از آن جمله عنوان نامه در اين متن نيامده است كه آن را در اينجا مىآوريم : « نامهء نامى و ملاطفهء گرامى كه از جانب نواب نامدار ، مملكت مدار ، گردون اقتدار ، خورشيد طلعت ، مريخ صولت ، رفيعمنزلت ، در درج شهريارى ، اختر برج كامكارى ، السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان ، جلال الدين عبد المؤمن خان ، مصحوب امارتمآب يار على بيك در خوبترين وقتى به مطالعهء نواب همايون ما رسيد . به شاهان نوشتن چنين نامهها . . . . » .